داستانک به دنبال حمزه...

▫️ جنگ به پایان رسیده است و پیامبر در میان کشته‌شدگان بی‌تابانه به دنبال حمزهٔ قهرمانش می‌گردد. و آن‌گاه چشمان بی‌قرار پیامبر، حمزهٔ وفادارش را تکه‌تکه می‌یابد…

۳۱ ارديبهشت ۰۱
داستانک  به دنبال حمزه...

▫️ جنگ به پایان رسیده است و پیامبر در میان کشته‌شدگان بی‌تابانه به دنبال حمزهٔ قهرمانش می‌گردد. و آن‌گاه چشمان بی‌قرار پیامبر، حمزهٔ وفادارش را تکه‌تکه می‌یابد…

 

▪️ زنان قریش به همراه هند کینه‌جو بر سر اجساد شهدا ریخته‌، سینه و شکم حمزه را شکافته و جگرش را دریده‌اند… قلب رسول خدا از شدت اندوه به درد می‌آید. با خود عهد می‌کند: «اگر در جایی خدا مرا بر قریش چیره کند، سی مرد از مردان آنان را مثله خواهم کرد…»

 

▫️ مسلمانان هم که بر حالت پیغمبر و کشته‌شدن حمزه سخت اندوهگین هستند، سوگند یاد می‌کنند: «به خدا قسم اگر روزی بر آنان دست یافتیم، آن‌ها را چنان مثله کنیم که تاکنون کسی از عرب نکرده باشد.»

▪️ همه غرق در گفت‌و‌گو هستند که پیغمبر بر خود می‌لرزد و چهره‌اش دگرگون می‌شود.


فرشتهٔ وحی بر او نازل می‌شود: «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ...»اگر عقوبت می‌کنید، چنان عقوبت کنید که شما را بدان عقوبت کردند و البته اگر صبر و شکیبایی کنید، قطعاً صبر برای صابران بهتر است.»

 

▫️ و پیامبر با اندوهی سنگین در سینه دوباره به صبر مأمور است. یا رسول‌ الله! سیپده‌دمِ آن مبارک‌سحری که ما دست در دستان دردانه‌ات گذاشته و پا‌به‌پایش انتقام تمام این روزها را بگیریم، فرا رسیده است…

 

واحد مهدویت مصاف (مهدیاران)


دیدگاه‌ها

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی